حسن مرسلوند
12
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
حرف زدن هم صلاح نيست ، همه مىدانند . آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان است . » و او هم از مجلس خارج شد . پس از او علائى به سخن پرداخت و گفت : « آقايان همه مىدانند كه بنده شهوت كلام ندارم و ماجراجو هم نيستم و حتى المقدور ميل دارم كه قضايا به خونسردى گذشته باشد . ولى در عين حال وجدان يك نفر وكيل هيچ اجازه نمىدهد كه در مقابل جريانات خلاف قانونى سكوت اختيار كرده و تسليم قضايا و حوادث شود . بنده بطور واقع و مختصر عرض مىكنم كه ماها هيچ اختيار نداريم كه وارد در اين مذاكره و طرح اين مسأله بشويم ، زيرا رأى دادن به همچو طرحى را بنده به كلى مخالف قانون اساسى كه ما حافظ آن هستيم مىدانم . اين پيشنهاد را مخالف صلاح مملكت مىدانم زيرا يك بابى مفتوح خواهد شد كه براى مملكت مضر خواهد بود . » علائى نيز پس از گفتن اين جملات بهعنوان اعتراض مجلس را ترك كرد . و پس از او دكتر محمد مصدق به ميدان درآمد . او طى سخنان شجاعانهاى گفت : « بنده در سال گذشته در حضور نمايندگان محترم به كلام الله مجيد قسم ياد كردم كه به مملكت و ملت خيانت نكنم . آن ساعتى كه قسم خوردم مسلمان بودم و حالا هم مسلمان هستم و از آقايان تمنا دارم به احترام اين قرآن برخيزند ( در اين موقع كلام الله مجيد را از بغل خود بيرون آورد و حضار قيام نمودند ) و در حضور همهء آقايان بنده شهادت خودم را مىگويم : اشهد ان لا إله إلّا اللّه ، اشهد ان محمدا رسول الله اشهد ان عليا ولى الله . من شخصى بودهام مسلمان و به اين كلام الله قسم ياد كردهام و اين ساعت هم اين كلام الله خصم مرا بكند اگر در عقيدهء خودم يك اختلاف و تفاوتى حاصل كرده باشم . من همان بودم كه هستم و امروز هم يك چيزى بر خلاف مصالح مملكت به عقل ناقص خود ببينم خودم را ناچار مىدانم كه براى حفظ مملكت و حفظ قوميت و بقاى اسلاميت از اظهار عقيده خوددارى نكنم . بنده همهء آقايانى را كه اينجا تشريف دارند ، غير از آقايانى كه از ملل متبوعه هستند ، همه را مسلمان و هواخواه مملكت و طرفدار اصلاحات مىدانم و خودم هم نمىتوانم از اظهار عقيده خوددارى كنم . آقايان مىدانند كه بنده حرفم از روى عقيده است و هيچوقت تابع هوا و هوس و نظريات شخصى نيست . امروز هم روزى نيست كه كسى در اينجا نظريات شخصى به خرج بدهد و اگر كسى پيدا شود كه نظريات مملكتى و ملتى و اسلامى خود را اظهار نكند ، بنده او را پست و بىشرف و مستحق قتل مىدانم ! اول لازم است كه بنده يك عقيده نسبت به شخص آقاى رئيس الوزرا اظهار كنم ، بعد نسبت به سلاطين قاجار و بعد هم عقيدهء خود را دربارهء اصول قانون اساسى عرض كنم . اولا راجع به سلاطين قاجار بنده عرض مىكنم كه كاملا از آنها مأيوس هستم زيرا آنها در اين مملكت خدماتى نكردهاند كه بنده بتوانم اينجا از آنها دفاع